محمد بهشتی شد...
یک شب
شاید هم از همین امشب
با صدای غورباغهها
که از کوچههای کودکیم جمع خواهم کرد
هفتهها به صدای بلند حرف خواهم زد
اگر کسی صدایم را بشنود
حقیقت را خواهمش گفت
خواهم گفت که مارمولکها را میشمارم
با صدای دف
اگر کسی از حالم را پرسید
حقیقت را خواهمش گفت
خواهم گفت که نسیم را وجب میکنم
و به توفان میخندم
و زمین را هم شریک صدای باران میکنم
دکتر پرویز رجبی
سلام به دوستان خوبم
این ماهها و روزها سر و کله من در اینجا کمتر پیدا میشه و غیبتم زیاد شده ... باید بگم که سال 1391 برام از لحاظ درمانی بسیار سخت گذشت و مثل باتری ای که دو پلاریته مثبت و منفی اون رو با یک سیم به هم وصل کرده باشی 75 درصد انرژی بدنم به تحلیل رفته و با 25 درصد انرژی فعالیت هامو انجام میدم .همین دلیلی بوده که این روزا کمتر میتونم به وبلاگ سر بزنم .
دیگه شمارش بارهای متعدد شیمی درمانی شدنم از دستم در رفته و برای پاسخ به سوالات پزشکانم در مراجعاتم به اونا ؛ و اینکه پروسه درمانیم از یادم نره و برای تسریع در مطالعه پرونده پزشکیم ، برای پزشکان معالجم ، تاریخ تزریق شیمی درمانی ها و نوع داروهای ان – جراحی ها – نتایج پاتولوژی و آزمایشتم رو در یک فایل WORD درون یک جدول نوشتم .
این روزها در بدنم به سختی رگ برای انجام تزریقات یا گرفتن نمونه خون پیدا میشه . پورت درون سینه ام هم بخاطر تورم و پف طرف راست و دستم ؛ درست کار نمیده و مجبورم سوراخ سوراخ شدن با آنژوکت پشت سر هم رو تحمل کنم و اخرین بار سوراخ سوراخ شدن رو دو هفته پیش تجربه کردم که 12 بار و برای انجام CT scan بود .
من یک ماه پیش که تهران اومده بودم ، قرار بود یک جلسه شیمی درمانی که باقی مونده بود رو به همراه کارهای دانشگاهمو و آزمایشایی که مد نظر دکترم واسه قبل از پیوند بود رو انجامش بدم .
خلاصه وسط همون هفته که تهران بودم شیمی درمانی شدم ؛ اما امان از عوارض داروها و نفس تنگی شدید من و پله های مترو و آلودگی هوا که داغونم کرد .... بعد از تزریق اومدم خونه و شبش نفس تنگی عجیبی گرفته بودم که پشت سر هم سرفه میکردم و مجبور شدم به بیمارستان برم و 2 کیسه خون تزریق کردم و تا چند ساعت با کپسول اکسیژن نفس میکشیدم و وقتی هم مرخص شدم دکتر برام اسپری تنفس نوشت که باید هر 4 ساعت داخل حلقم فشار بدم که این سرفه های وحشتناک پشت سر هم خودشو نشون نده و کمتر شه .

سرفه شدید اینقد حالمو گرفته بود که 2 هفته با تلفن نمیتونستم حرف بزنم و چند روز توی خونه استراحت کردم که شاید بهتر شم اما دیدم فایده نداره و لامصب ایندفعه دیگه هوا منو از تهران زود فراری داد و فردا شبش راهی شیراز شدم که آزمایشاتمو شیراز انجام بدم . کلی هم کار در دانشگاه داشتم که نتونستم برم سراغش ... حالا ببینم کی میتونم تهران برگردم !!!
اما باید برای دوستان گل و همیشه با صفا و مهربون صدای پای زندگی بگم که درسته از لحاظ جسمانی 25 درصد شارژ دارم ولی نگاه محبت امیز شما برای روحیه ام مثل بانک باتری ای میمونه که همیشه روحیه منو 100 درصد شارژ نگه میداره .

از ایمیلها و تماس ها و کامنتهای محبت امیز همه دوستان عزیز صدای پای زندگی در این روزها که همیشه جویای احوالم هستن و از زهره جان و مادر جون گل پرستارم که هر لحظه اینجا رو رنگ عشق و محبت میزنن بسیار ممنونم .
اینم ایمیلی از دوست خوب و موفقم آقا فرزاد که صحبتهای تلفنی اش در این مدت که تهران بودم به ایمیل تبدیل شده بود و میدونست اذیت میشم با تلفن زیاد حرف بزنم ... براش آرزوی موفقیت روز افزون دارم .
دوست خوبم، محمد عزیز
سلام
از خوندن مسائلی که گفتی شدیداً ناراحت شدم، محمد عزیز، اتفاقاً امروز خیلی به فکرت بودم و میخواستم بهت زنگ بزنم، دلم خیلی برات تنگ شده و دوست دارم هرچی زودتر ببینمت.
امیدوارم نتایج آزمایشت خوب دربیاد، و همه چیز به سرعت به سلامتی تو ختم شه.
محمد جان من احتمالاً تا دو هفته تهران خواهم بود، و تو این دو هفته میتونم هرکاری که دانشگاه داشتی برات انجام بدم.
خیلی چیزا هست که باید ببینمت و حضوراً بهت بگم، ضمناً من رو همیشه از وضعیت خودت با خبر نگه دار، ما اینجا نگرانت هستیم و همیشه منتظر شنیدن خبرهای خوب.
همیشه در کنارتم دوست خوبم.
دوست همیشگی تو
فرزاد
خلاصه شیراز که اومدم برای این پف و تورم دست و صورتم که دیگه خسته کننده شده بود از طرف پزشک جراحم به کلنیک لنف معرفی شدم و با ماساژ درمانی و استفاده از بانداژها و دستکشهای مخصوصی خیلی بهتر شدم و به دنبال اونم سرفه هام خوب شد . آزمایشتمو هم شیراز انجام دادم که نتیجه آزمایش خونم خیلی خوب بود اما گزارش سونوگرافی و سی تی اسکن چیز خوبی رو نشون نمیداد و از غدد لنفاوی بزرگ شده در شکم گفته بود که حالا باید ببینم نظر تیم پزشکی پیوند راجع به آزمایشاتم چیه !!! و قراره تا چند روز دیگه در جلسه ی کنفرانسی که هر هفته در بخش پیوند بیمارستان نمازی شیراز تشکیل میشه ؛ آقای دکتر وجدانی اوضاع گزارشات آزمایشتم رو مطرح کنه و یک تصمیم گروهی از اساتید فوق تخصص خون و آنکولوژی ، راجع به پیوندم گرفته شه !!!
حالا بزن اون دست قشنگه رو ...
به یاد دوران چرت زندگیم...